تبليغاتX
نوای دل

نوای دل

می نویسم برای دل، آنچه را که طلب می کند؛ باشد که آرام گیرد

 

علی جان ، مولای دل یتیمم به جرات می گویم :

اگر گذشتگان توانستند چهار سال و اندی عدالت زیبای تو را تاب بیاورند ، دنیای امروز اما ، تنها برای ۴ ساعت هم نمی تواند تو را و عدالت نابت را تاب آورد.

 

.

و این زشت ترین ننگ قرن ماست.

 بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

  

+نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت3:15 AMتوسط زهره خرمی | |

 

خدایا قرن هاست مادرو پدرم، ادم و  حوا را از بهشت راندی به جرم خوردن میوه ممنوعه ؛ و  قرن هاست که نگاه شماتت بار فرزندانشان بر سرشان سنگینی میکند.

خدایا از کجا اگر پدر و مادرم از آن میوه نمی چیدند روزی یکی از ما فرزندان آن را نمی چیدیم که ما همان فرزندانی هستیم که هر روز میوه ای ممنوعه می چینیم.

خدایا گمان میبرم این ننگ را مادر و پدرم خریداری کردند تا فرزندانشان را از ننگ رسوایی بر حذر دارند. همین ما فرزندانی که هر روز بیشتر از روز پیش این ننگ را به رخشان می کشیم.

خدایا اگر مادر و  پدرم میوه ای ممنوعه چیدند دلی بی ریا نزد تو آوردند و با الماسهای ناب چشمانشان توبه کردند و آنقدر این گوهرها شفاف بود که زیباترین ادعیه را برای پذیرش توبه تعلیمشان دادی.

بار خدایا چقدر حقیریم ما فرزندان ، که میوه ممنوعه را می چینیم و با گستاخی به چشمان تو خیره میشویم. نه اشکی میریزم و نه توبه ای می کنیم .

خدایا یاری کن تا اگر از بهشت زیبای دلت میوه ای ممنوعه چیدیم چون پدر و مادرمان شرف توبه کردن به درگاهت را داشته باشیم.

خدایا رستگارمان کن آن چنان که مادر و پدرم را رستگار کردی

 

 بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت1:47 AMتوسط زهره خرمی | |

 

درمانده کدام را انتخاب کند. دنیا  یا  آخرت

می ترسد .وامانده میان  ترس از غضب خدایش و ترس از غضب اربابان زمین که به بهای از دست دادن تمام زندگیش است کدام را برگزیند.

اما  وای بر کسی که غضب خدا را با بنده ای ناچیز قیاس کند.

.

.

 رئیس یک نهاد دولتی بود که همان را هم با زدو بند به دست آورده بود. کسانی که او را بر اریکه قدرت نشاندند تنها به فکر منافع خود بودند تا از قبل او سرمایه هایی هنگفت به جیب بزنند.

 

اگر آن زمان برایش مهم نبود بازیچه دست  اربابان قدرت باشد اکنون اما دلش برای دل ساده آن روزها تنگ شده

.

.

 سجاده اش را پهن کرده نیایش می کند و به پهنای صورت اشک می ریزد. ندایی روحش را می نوازد ، زانو زدن در مقابل خواست خدا موجب ایستادگی در برابر تمام ناملایمات زندگی است.

 

زانو زد . سر بر خاک بندگی فرود آورد. او حاضر نشد آخرتش را به بهای اندک معامله کند.

 بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت10:27 PMتوسط زهره خرمی | |

 

تهمت زد. به همسایه دیوار به دیوارشان به راحتی نوشیدن یک لیوان آب تهمت زد.

هفته ها بود که افراد گوناگونی هر روز به خانه همسایه شان رفت و آمد می کردند. این آمد و شد ها را که دید و نتوانست سر از آنها در بیاورد به خود اجازه داد که به اهل کوچه بگویید در خانه همسایه مان خبرهایی است، شاید هم خبرهای خلاف، کسی چه می داند!!!

.

زنگ در خانه اش را زدند و پرسیدند اینجا خانه آقای احمدی است؟ همان خیری که وام های بلندمدت وکلان بدون سود می دهد؟

.

شرمساری از نگاه خدا و گناه نگاه تمام همسایه ها به آقای احمدی بر دوشش سنگینی می کند. وماانده که چگونه حلالیت بخواهد از یار مهربان خدا!!!!

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت7:18 PMتوسط زهره خرمی | |

 

دخترک گفت معشوقه ات میشوم اما به بهایی. عشقم بهایی دارد. حقیقت عشق را بیاب.

پسرک رفت. رفت که حقیقت عشق را بیابد تا رعنا دخترک زیبارو را از آن خود کند.

۴۰ شبانه روز جستجو کرد. ۴۰ روز سوال کرد و ۴۰ شب تفکر. تا حقیقت را در عشقی لایزال یافت. عشقی آسمانی. دیگر عشق رعنا در نگاهش بسیار حقیر بود.

پسرک جزیی از نور شد و از عشقی زمینی به عشقی ماورایی رسید.

حالا دخترک و پسرک یک معشوق دارند. معشوقی دلرباتر از هر معشوق دیگر.

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت12:19 PMتوسط زهره خرمی | |

 

همه را عاصی کرده بود. آنقدر دروغ گفته بود که همه را از اطرافش گریزان کرده بود. دیگر کسی حاضر نبود حتی فرصتی کوچک به او بدهد. شهره بود به یکتایی در دروغ و دغل.

تنها شد. تنهایی سخت بود. دلش شکست. گریه کرد. کسی نهیبش زد من هستم توبه کن.

گریه کرد. دست رو به آستان مهربانیش دراز کرد.

توبه کرد با دلی شکسته و چشمانی اشکبار و قلبی مصمم.

.

.

سالها از پی هم گذشته. حالا او امین محله شده. امانتی که خدا بر دوش او به یاد گاری گذاشته به پاس حرمت نهادن به آخرین فرصت.

او توبه کرد. توبه نصوح

 بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت11:6 PMتوسط زهره خرمی | |

 

کودک که بود با دیدن عروس قند در دلش آب میشد. ماشین عروس که می دید برای عروس دست تکان می داد. عروسی که می رفت از کنار عروس تکان نمی خورد. اما هیچ یک از آن عروسها به او توجهی نمی کردند. او می خواست در شادی آنها سهیم باشد.

در همان دنیای کودکی تصمیم گرفت زمانی که عروس شد برای کودکان دست تکان دهد و آنها  را روی پای خود بنشاند.

عروس که شد شیشه ماشین عروس را پایین کشید تا به کودکی که نظاره گرش بود دست تکان دهد ، اما کودک با نگاهی سرد از عروس گذشت. هیچ کودکی کنارش نایستاد تا او را بر زانوانش بنشاند.

این بار هم چون سالیان پیش. با این تفاوت که کودکی نخواست درشادی عروس سهیم باشد.

 بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت10:48 PMتوسط زهره خرمی | |

 

با آنکه پزشک از روزه داری منعش کرده بود اما یکی از زیباترین روزه داران آن سال بود.

آن یک ماه زبانش به غیبت ، دروغ و ناسزا باز نشد. چشمش را از هوسرانی بازداشت. گوشهایش نشنیدند آنجه را که نباید می شنیدند. دستش به ناحق به روی احدی بلند نشد. گامهایش را به خطا بر نداشت. لقمه ای ناروا بر دهان نگذاشت.

.

.

و آن یک ماه مقدمه ای شد برای سعادت یک عمر زندگی. 

 بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

 

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت4:24 PMتوسط زهره خرمی | |

 

همیشه باید اول صف نماز جماعت مسجد بزرگ شهر کوچکشان می ایستاد. اگر کسی را می دید والضالین نمازش را می کشید. به پسر عمو که کمک کرد تمام فامیل باخبر شدند. ۵ باری که به حج رفت تمام کسبه ثروتمند بازار را ولیمه داد ولی یتیمی را که در حجره اش کار می کرد نادیده گرفت . روزه که می گرفت به نام نینوا می فهماند که تشنه است اما آب را بر خود حرام می کرد.

.

او را کشان کشان به دوزخ می بردند. برای ریا در عبادت ، برای نمناکی چشمان یتیم ، برای رسوا کردن نیازمندان.

.

.

بیدار که شد قصد کرد تمام عبادت ۵۰ ساله اش را قضا کند و خیری ناشناس باشد.

 بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت0:10 AMتوسط زهره خرمی | |

 

تنها دارایی دخترک گردن آویز نفیسی بود که از پدرش به ارث مانده بود. گردن آویزش را ناشناس به همسایه ی بیوه اش داد تا در زمستان سرد آواره خیابان ها نشود.

چند ماه بعد دختر زیباترین هدیه عروسی را از همسرش دریافت کرد . همان گردن آویز نفیس ارثیه پدری.

 بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت10:1 PMتوسط زهره خرمی | |